سلام
جمعه برای خرید ذولبیا با ایلیاجان رفتیم خرید . همسر فرمودن شیرینی تیفانی
بهتره بعد از کلی طی طریق ( با این وضع بنزین ) ذولبیا را خریدیم در حال
برگشت به منزل یه صحنه دیدم که خیلی منو تکون داد یه موتور سوار میمون
کوچیکی رو تو قفس گذاشته بود و قفس پشت موتور بود . میمون کوچولو از
ترسش دستاشو از لای میله های قفس بیرو آورده بود و محکم لباس راننده
موتور رو گرفته بود . پیش خودم فکر کردم این میمون از ترس موتور به
زندانبانش متوسل شده و اونو چسبیده . چه زندگی داریم عجبا حیف که دوربین
نبود ازش فیلم یا عکس بگیرم تو زندگی و برای زندگی کردن به چه کسانی که
امید نمی بندیم و دست یاری طرفشون دراز نمی کنیم